مرا اینجا بخوانید

http://www.sedaaa.blogfa.com/

  
نویسنده : حسين شکربيگی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥

 

سلام بر دوستان

مرا در اینجا بخوانید

http://www.sedaaa.blogfa.com/

  

نویسنده : حسين شکربيگی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥

از راوی

( از هک شدن هذیانات و باز گشت)

سلام بر همه دوستان عزیز

من دوباره بر گشتم خانه اولم اما خدا کند سر خانه اولم بر نگشته باشم

من به قصد تغییر و تحول در شعرم و شاید خودم در مرحله اول از این بلاگ بیرون زدم و فرار بود با کسی دیگر از جایی دیگر سر در بیاورم اما به عللی تنهایی سر از فریبا بابک در آوردم و مدتی با این نام با دوستان قدیمی و نویافته ام تعامل داشتم و از راهنماییهای این عزیزان استفاده می کردم در این رهگذر البته سوئ تفاهمهایی پیش آمد و البته من با بعضی از دوستان شیطنتهایی داشتم اما قصد آزار کسی را نداشتم و البته هنوز هم ندارم از دوستانی که از من حالا یا با دلیل یا بی دلیل رنجیدند عذر می خواهم من در ایامی که فریبا بودم دست به زن نگاریهایی زدم که با اروتیسم ـ البته گاهی شدید ـ گره خورد سعی می کردم بعضی از نابسامانیهای جامعه را باز گو کنم البته سعی می کردم پرداختی هنری داشته باشد حالا چقدر موفق شدم قضاوت را می گذارم بر عهده دوستان

از دنیای آبی قبل از این نشد تشکر کنم چون به شکلی ناگهانی خارج شدم از اینجا اما حالا از این دوست تشکر می کنم به خاطر قالبی که برای این وبلاگ شاختند امید که بتوانم جبران کنم هر چند این مدتی که اینجا نبودم خرابیهایی هم به بار آمده

زیاد سرتان را درد نمی آورم حرفهای بیشتر را می گذارم که در دید و بازدیدها بزنم

چون تازه رسیده ام و خسته ام از کپی پیست مدد می گیرم و چند تا از شعرهای نه چندان تازه ام را چاپ می کنم تاینجا امید که از راهنماییهایتان بی بهره ام نسازید

( آه آقای صادق هدایت)

من فقط کمی سبیلهای تو را ادامه می دهم

بعد این عینک لعنتی را بر می دارم از چشمهای تو چیزی دستگیرم بشوی

این همه خنزر پنزر و آشغال در تو چه می کند     شازده!

   چقدر فرو رفته در گوشتت قلم               پوزشان زده بر گشته اند

اما من زالو تر از این حرفهام                       نوک تیزترم

نگاه کن خدا وکیلی دندانهای یکدست سفیدی اینچنین که منم           دیده ای

از مرده ات را در دهان می گذارم

و کلاغی که آمده روده های من شده می گوید

هضم کردنت سختست

خر است نمی داند

لکاته ای که در چاقو راه می رود  در دندانهام مخفیست

تازه

چاقویی که راه می بردم   لکاته تر از این هم می شود

سیگاری بگیرانم                     رو شنفکر شم

در تو لکاته ای بزنم

دارم به جاهای تاریک و .......

نقطه ها را دقیق نمی بینم

خیلی وقتست این متن از مقدس افتاده

و سانسکریت دست و پا شکسته ای که تویی

منم

من اما سبیلهام ادامه ترند

(ع ش ق)

در پیراهن من کسی نمی خواهد  LOVE شود؟
میخوام بترکونم
مشتی از من که بزنی در خودچیزی از من که سفر کند در تو
به سرعت (( چی )) خون می شو.ی
فکر نکنم دریا بخواد تو رو بپوشه     خیلی تنگی
بغل خیلی دارم فراوان راست می گویم
و هی کورمال کورمال دنبال چیزی می گردم زن بشود و لعنتی نیست
می خواهم سفر کنم  چیزی از من در تو مخفی کنم
چرا آدم تنگی می کنی؟
دریده تر از این نمی توانم  ببین تنم هیچی نیست
پایی بگذار در تو بگذارم
بازهم که رفتی پشت خجالت؟
از این سرخی بیا بیرون
دیدی رنگی تر از این هم میشود خوشگل شد
پاها         محکم
کمر            راست کرده ام
تا می توانستم
تو هم تا می توانی
آها آها آها   تر
حالا من می خوام برم کوسه
دردردریا عجله له ن نکن
#
ولی خدایی آبهای آزاد یه چیز دیگه س

( از بی دندانی)

اما دندانی کو؟

دندانی کو؟

تا عاشقت باشم

ـ چقدر گرگ دوستت دارم بشوم بزنم به تو

پاره کنم بو جهلی را که در شکم تو لخته بسته

ظلمتی عقده ای را بکشم بیرون از تو

ـ چیزی بده بمالم به خودم تاخیر بیفتد در جداییمان

ـ عقب نمی کشم از تو

دنده هایت را زندان گرفته ام

بو جهلت اما تاریکم می کند

ـ بالا بیایم

رقصی بزنم در تو

رگهایت را بر من مبند

لگدم می کنی و

من می خواهم برویم و

ریشه هایم را فراموشم نکن

به دندانت نگرفته ام جگرم

پاره پاره در تشتی ریخته باشم

زهر حتا از تو بیرونم نمی کند

من گرگ تر از این حرفهام

 

  

نویسنده : حسين شکربيگی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥

از من

()

روزی خواهم آمد

و پيامی خواهم آورد

  
نویسنده : حسين شکربيگی ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤

از راوی

با سلام به دوستان

اول: من قرارست دو سه مجموعه شعر بچه های ايلام را برای دوستان ار سال کنم(( دازاين)) مجموعه شعر خانم مهتاب رشيديان (( زنگ آخر جهان)) مجموعه شعر آقای سامان بختياری و تعدادی از کتابهای خودم مانده (( نيمی از صورتت را عاشقم)) که برای بيشتر دوستان فرستادم و لی آدرس بعضی از دوستان را نداشتم و بعضی از دوستان هم که تازه با آنها آشنا شدم نيز ِ اگر دوستان تمايل داشتند ـ البته بهتر است داشته باشندکافيست آدرسشان را برای من ميل بزنند در اسرع وقت برای اين عزيزان ارسال خواهد ش

 

دوم: امروز می خواستم شعری در ادامه چاقو کشيهايم را بزنم ديدم ممکنست تلفات داشته باشيم منصرف شدم گذاشتم برای يادداشت آينده امروز يه عاشقانه بسيار آرام می زنم ( نقد يادتونه نره)

در ستايش رمانتيسيسم

(مگر غير از اينست)

مگر نه اينکه قرارست

ما

يک گل سرخ باشيم

مگر نه اينکه

تو

پيراهنت را از آبی انباشته ای

دستهات را از دستهام

لبهات را از لبهام

موهات را از موهام

تا برسيم به يکی

که نمی دانم قرارست کداممان باشد

اصلا چه فر قی می کند؟

مگر نه اينست

که ما

يک گل سرخ هستيم 

www.shekarbayghi@gmail.com

  
نویسنده : حسين شکربيگی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٤

← صفحه بعد